الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

184

الغدير ( فارسي )

باسناد ديگر از ابى سعيد خدرى روايت نموده و لفظ او چنين است : سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : مرا تهنيت بگوئيد . مرا تهنيت بگوئيد . همانا خداوند مرا مخصوص فرمود به نبوّت و اهل بيت مرا مخصوص فرمود بامامت ، پس از اين جريان عمر بن خطاب امير المؤمنين عليه السّلام را ملاقات نمود و گفت : خوشا به حال تو يا ابا الحسن ، گرديدى مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان . 12 - حافظ احمد بن مردويه اصفهانى ، متوفاى 416 حديث مزبور را در تفسير خود از ابى سعيد خدرى روايت كرده در آن مذكور است : سپس عمر بن خطاب على را ملاقات نمود و گفت : گوارا باد تو را اى پسر ابى طالب ، صبح و شام نمودى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى . 13 - ابو اسحق ثعلبى ، متوفاى 427 در تفسير خود ( الكشف و البيان ) روايت نموده گويد : خبر داد ما را ، ابو القاسم يعقوب بن احمد سرى ، از ابو بكر محمّد بن عبد اللَّه بن محمّد ، از ابى مسلم ابراهيم بن عبد اللَّه كجى ، از حجاج بن منهال از حمّاد ( ابن سلمه ) ، از على بن زيد ، از عدّى بن ثابت ، از براء بن عازب كه گفت چون با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حجة الوداع در غدير خم فرود آمديم ، نماز جماعت را اعلام كرد و زير دو درخت براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از خار و خاشاك رفته شد ، سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : آيا من اولى بمؤمنين از خودشان نيستم ؟ گفتند : بلى . هستى . فرمود اين مولاى كسى است كه من مولاى اويم . بار خدايا دوست دار دوستان او را و دشمن دار دشمنان او را . گفت : پس از اين جريان عمر او را ملاقات كرد و گفت : گوارا باد تو را اى پسر ابى طالب ، گرديدى مولاى هر مرد و زن با ايمان . 14 - حافظ ، ابن سمان رازى ، متوفّاى 445 اين حديث را باسناد خود از براء بن عازب بلفظ مذكور از احمد بن حنبل روايت نموده و روايت مزبور را محبّ الدين طبرى در « الرياض النضره » جلد 2 ص 169 و شنقيطى در ( حياة على بن ابى - طالب عليه السّلام ) در ص 28 از او حكايت نموده‌اند .